اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
865
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
گزارد ؛ و شك نيست كه اندر هزار سال كم پنجاه سال طاعت بيشتر حاصل آيد كه در بيست و سه سال ؛ و محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم از نوح فاضلتر . و اگر اصل طاعت علت قرب و كرامت بودى زيادت طاعت علت زيادت قرب و كرامت بودى . پس چون مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت : انا سيد ولد آدم و لا فخر ؛ و گفت : آدم و من دونه تحت لوايى و لا فخر ، و مر ايشان را عمر درازتر نبود و طاعت بيشتر بود ، درست شد كه فضل به تفضيل خداوند باشد عز و جلّ نه به طاعت بنده ، و خداى گفت عز و جلّ : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، و اين آيت كه آمد جواب بود [ 235 الف ] مر امت مصطفى را صلى الله عليه و سلم [ چون پيغامبر ] خبر داد مر ياران كه يوشع بن نون هزار ماه روزه نگشاد و به شب نخفت و از جهاد نياسود . ياران گريان گشتند رضى الله عنهم ، و گفتند اندر امتان پيشين كسى را اين فضل باشد و از ما كسى اين نيابد . جواب آمد : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، اى احياء ليلة القدر من امتك خير من عبادة يوشع فى الف شهر ، درست شد كه فضل به تفضيل خداوند باشد نه به طاعت بنده . و اما آن كسها كه آدميان را بر ملائكه فضل كردند تعلق كردند به سجود ملائكه مر آدم را و گفتند لا محاله مسجود بهتر از ساجد باشد . و مخالفان ما مر اين را منكر گشتند و گفتند آدم قبله بود و سجود مر خداى را بود عز و جلّ ، اين انكار ظاهر است و ترك حقيقت لفظ و دعوى مجاز بىدليل . و نيز خداى عز و جلّ اندر اين جهان و اندر آن جهان فرشتگان را به خدمت آدميان مشغول كرد ، و هيچ جاى آدميان را خادم ملائكه نگردانيد . و مخدوم لا محاله فاضلتر از خادم . و نيز ملائكه را از مقام بندگى اندر نگذاشت ، و هرگز مر ايشان را دوست خويش نخواند . باز آدميان را همچنين بنده خواند چون ملائكه را و از اين بندگى مقام دوستى كرامت كرد تا به قصهء ابراهيم گفت : و اتخذ الله ابراهيم خليلا . و اندر قصهء مصطفى گفت صلى الله عليه و سلم : ما ودعك ربك و ما قلى ، و اندر صفت امت وى گفت : يحبهم و يحبونه . و هرگز بندگى برابر دوستى نباشد .